implement

انگلیسی

فعل

  1. بَرْپودن 📤[؟]:
    🗨️ Congress refused to pass the bill that would implement tax reforms.
    🗨️ The changes to the national health system will be implemented next year.
رده:واژه‌ها رده:واژه انگلیسی رده:فعل انگلیسی رده:فعل انگلیسی گذرا

اسم

  1. ابزار؛ آلت[؟]:
    🗨️ Shopkeepers are not supposed to sell knives and other sharp implements to children.
    🗨️ garden/household/agricultural implements
رده:واژه‌ها رده:واژه انگلیسی رده:اسم انگلیسی رده:اسم انگلیسی شمارشپذیر
رده:اسم انگلیسی رده:اسم انگلیسی شمارشپذیر رده:صفحه‌های دارای پیوند خراب به پرونده رده:فعل انگلیسی رده:فعل انگلیسی گذرا رده:واژه انگلیسی رده:واژه‌ها